شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 35
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
غير از اشعار و آيات و امثال و عبارات مسجّع كه از محفوظات او و جزئى از معرفت او بوده است گاهى افكار نويسندگان و مؤلّفين قديمتر را هم اقتباس كرده است بىآنكه بگويد كه فلان كس چنين مىگويد ، مثل عبارات « ازينجاست كه در قرآن مىفرمايد و بلشكر اسلام خطاب مىكند . . . » ( 254 / 17 ) تا ممّا يزع بالقرآن ( 255 / 3 ) كه از تاريخ يمينى عتبى يا كليله و دمنهء نصر اللّه منشى گرفته شده است . گاهى مبالغهها در اين ترجمه ديده مىشود كه از مصنّف نيست ، مثلا آنجا كه دربارهء لشكر غياث الدّين برادر سلطان گفته است « با لشكرى كثيف ، الوف ايشان از عشرات بمئات منيف شده » ( كه معنى آن « لا اقلّ سيصد چهار صد هزار » مىشود ) ، اين اغراق در اصل نيست ( و خيول على الآلاف منيفة ، يعنى چند هزار ) و گناه آن را به گردن مصنّف اصل نبايد انداخت ، يك فقره خبر هم در اصل و هم در ترجمه هست كه نمىتوان دانست آن را مصنّف نوشته بوده است يا ديگرى بعدها افزوده است ، و آن عبارتيست راجع بمزار شهاب الدّين خيوقى و پسرش در نسا به اين عبارت كه « اكنون در نسا در مزارى مسمّى به ميل جفته مدفون » اند ( ص 77 تا 78 ) . آيا در آن بيست و سه سال كه بين واقعهء نسا و تأليف كتاب گذشته بوده است آن ميل جفته را بنا كرده بودهاند و آيا خبر بناى آن را در شام به زيدرى داده بودند ، يا اين جمله را در نسخهء اصل كسى قبل از سال ترجمه افزوده بوده است ؟ شهاب الدّين گذشته از اينكه در نوشتن نثر تازى و پارسى استاد بوده است طبع شعر نيز داشته است و از قصيدهاى كه بر در أخلاط در مدح جلال الدّين سروده بوده سه بيتى در نفثة المصدور نقل مىكند ( ص 19 تا 20 چاپ يزدگردى ) ؛ شايد مانند غالب شعرا و نويسندگان باسواد آن عصر شعر عربى نيز مىگفته است .